![]() |
![]() |
|
| کاری ندارم جز آنکه زندگی کنم |
|
خدایا !! اظطراب های بزرگ ُ غم های ارجمند و حیرت های عظیم بر روحم عطا کن! لذت ها را به بندگان حقیرت ببخش! و درد های عزیز بر جانم بریز!! دکتر شریعتی |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 0:31 قبل از ظهر توسط یسنا |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 1:55 قبل از ظهر توسط یسنا |
|
|
چقدر احساس خستگی می کنم؟ فکر می کنم همه همینجور باشن؟ عاقبت ما چی میشه؟
این همه جوونی که پر پر شدن رو کی می خواد جواب بده؟ آرامش؟ یعنی ما به آرامش رسیدیم؟ خیلی خسته ام!! مخصوصا اگه مجبور باشی در جایی کار کنی که به کارت به چارچوبی که برات معین کردن اعتقاد نداشته باشی۱ خسته شدم از این همه دروغی که تحویل مردم میدیم! متاسفانه و با کمال شرمندگی من در ص دا و ۳۰ ما کار می کنم!! چقدر دروغ! چقدر گزارش یک طرفانه؟ چقدر گزینشی و سلیقه ای عمل کردن! ص دا و سی ما رسانه ایست کاملا مستقل!!! که در خدمت اهداف گروه خاصی است!!! اینم شد جای کار کردن!!! آه !!!... نمی مونم!! آخرش میام بیرون!!! این همه گزارش و اخبار مزخرف و دروغ!!! به خاطر همینه حقوقی که میگیرم اصلا برکت نداره به نظرم حرام باشه!!!!! بیچاره ما! دقیقا حکم چوب دو سر طلا رو داریم!!! ... خسته ام... اصلا نمی دونستم می خواستم چی بگم؟ به کجا رسیدم؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 2:35 قبل از ظهر توسط یسنا |
|
|
انتخابات هم تموم شد و باز هم احمدی نژاد رئیس جمهور!!! و باید منتظر موند تا چهار سال دیگه نمی دونم باید به عقل و شعور خودم شک کنم یا به انتخاب این مردم!!! نمی دونم! واقعا نمی دونم!!! این همه مشکل این همه گرونی! لابد من یه جورایی قوه تشخیصم مشکل داره! وقتی من که یه کارمندم با یه حقوق متوسط!! ( از شانس اداره ما حتی شامل طرح نظام هماهنگ هم نشد!!) با این همه تورم و گرونی!! نمی رسم و سر ماه پول کم میارم بقیه که شغل ثابت ندارن چطور زندگی شون رو می چرخونن؟اونم تورمی که بیشتر فشار اون بر روی اقلام غذاییه1 امروز رفتم شلیل بخرم یک کیلو گرفتم دادم به فروشنده گفت کیلویی 4 هزار تومن؟ چه خبره؟ همه رو برگردوندم و از خیر خوردن شلیل منصرف شدم!! حالا تا کی منتظر بمونم که ارزون بشه خدا میدونه!!! لابد بقیه همگی وضعشون توپه! که هیچ شکایتی ندارن!@ و علاقه مند به تعغیر ندادن وضع موجود! فقط به این فکر می کنم که پشت پرده سیاست ایران چه کسایی نشسته اند؟ چون خودشون هم خوب می دونن که مهم ترین چیز برای نظام در وهله اول حضور گسترده مردم پای صندوق هاست و اینکه به کی رای بدن مهم نیست!! مهم اینه که مشروعیت نظام رو به تصویب برسونن!! و در واقع هم تونستن به این نتیجه برسن! چون یکی مثل من اصلا قرار نبود برم رای بدم!1 ولی رفتم! مطمئنا خیلی های دیگه هم بودن که اینجوری فکر میکردن!! ولی همه رفتن و رای دادن!! هنوزم حیرانم در قوه ی درک و شعور خودم! و اینکه چرا مثل اون 24 میلیون فکر نکردم؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 0:18 قبل از ظهر توسط یسنا |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 1:48 بعد از ظهر توسط یسنا |
|
|
هوای حوصله ابریست..... حوصله هیچ کاری ندارم! حتی سر زدن به اینجا
یا خوندن وبلاگ دوستام!! هم که شده تا ۱۲ شب!! تا میرسم خونه و کارامو می کنم میشه! ۱ ُ - ۲؟ صبح هم که می خوابم تا لنگ ظهر!!!! بعد پا میشم میرم اداره شیف!!! این مال روزای که شیفتم! روزای که استراحتم هم؟؟ صبحا بیدار شم که مثل خرس نخوابم!!! دو روز رفتم منزل پدری به شهرمون!! که اونجام حوصله نداشتم زود برگشتم!! خلاصه.... از همه مهمتراین پایان نامه ست که باد کرده رو دستم باید یه سر برم تهران استاد راهنما رو ببینم ولی کو همت... شایدم فردا رفتم!!! دیگه چی بگم؟ آّآ!!! آها !! هوا چقدر یه هو گرم شد؟ اگه بدو نین خونه ما چه جهنمیه؟ کی بره کولر بشوره و نصب کنه؟ اونم اون قراضه ای که ما داریم پارسا ل تعمیر کار می گفت بندازینش دور قابل استفاده نیست!!! ولی ما با کمال پرویی!!! تا آخر تابستون سر پا نگه اش داشتیم و حماسه ساز شد حالا امسال خدا به خیر کنه؟ الان چشمم به کتابهای کنار دستم افتاد اوه!! چه خاکی؟ خدایا من اینجوری نبودم!! چقدر تنبل شدم!!!! فکر کنم دیو بوشاسب بر من غلبه کرده!!! چند روز پیش رفتم یه پارچه مانتویی خریدم برا تابستون!! روز بعدش دیدم همکارم رفت عین همون رو خرید!!! یعنی چی!!!!! همیشه از اینکه مثل بقیه لباس بپوشم متنفر بودم~!!! به خاطر همین هیچو.قت چیزی رو که مد میشه نمیپوشم!!! اوه!!!! پنجره اتاق بازه ( گفتم گرمه...) الان یه حشره عجیب الخلقه اومد داخل اتاق!! برم ببینم می تونم بیرونش کنم!! شایدم برعکس شد!!! اینم بگم که علمی کاربردی ۲ واحد بهم کلاس دادن!! تاریخ هنر!!! نمی دونین این روزا چقدر مجبورم اطلاعاتم رو به روز و آپ دیت کنم که جلو شاگردام کم نیارم!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 0:58 قبل از ظهر توسط یسنا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 0:14 قبل از ظهر توسط یسنا |
|
|
حرف دل ساده ی من تنها همین یک کلام است
در خاطرم مانده آن روز وقتی که از خانه می رفت باور نمی کردم آخر ماه مرا این مرام است با من خدا حافظی کرد با یک نگاه صمیمی با سادگی فکر کردم حرف نگاهش سلام است آنروز باران نم نم !!! بی وقفه یک بند بارید ماندم که بر گونه هایم اشک است باران! کدام است می رفت و در گام هایش دیدم که تردید و بیم نیست می رفت و با خویش گفتم پاییز من با دوام است مثل نسیمی گذر کرد از کوچه های نگاهم دردی که دست دلم داد زخم مرا التیام است فریاد کردم که برگرد!! برگشت و در من نگه کرد دستی برایم تکان داد یعنی که دیگر تمام است!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 3:10 بعد از ظهر توسط یسنا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 2:9 بعد از ظهر توسط یسنا |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 3:27 بعد از ظهر توسط یسنا |
|
|
اگر قرار نبود
آن در گشوده شود چرا کلیدش را بر نداشتند
اگر قرار نبود من میوه بچینم چرا در باغ تنهایم گذاشتند؟ عمران صلاحی |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 1:11 قبل از ظهر توسط یسنا |
|
|
اینم کم کم داره یه عادت میشه شایدم نحسی سیزده است! نمی دونم!! سیزده بدر که میریم بیرون!(البته چند سالی میشه که فک و فامیل محترم از 11 و 12 میزنن بیرون و شب مانی در دشت و دمن دارن) خلاصه روز سیزده من زمین بخورم!!! امسال هم زمین خوردم اما ایندفعه صد رحمت به پارسال! با آخرین استخون کمر ( به قول با سوادا دنبالچه!) محکم خوردم روی یک سنگ و الان که یک هفته از ماجرا گذشته هنوز دردناک و نمی تونم درست بنشینم حالا حساب کنید وقتهایی رو که شیفت هستم و باید ساعتها روی صندلی بشینم! یک نکته جالب دیگه! اینه که میگن همه چی به هم ربط داره درسته!! بنده عطسه میکنم و بعدش یک جیغ بنفش هم میکشم!! چون همون نقطه دردناک هم همزمان با عطسه دردش شروع میشه! ربطشون به هم؟ چه مکافاتی دارم وقتی می خوام سوار تاکسی بشم؟ و عجله هم دارم!!1111 امروز خانوم رفته آرایشگاه! ارایشگره تازه چشماشو عمل کرده و ظاهرا هنوز دید چشمش کامل نشده!! بگو مجبوری کار کنی و خلق الله رو یه وره کنی!! نتیجه اش این شد ابروی بنده یک وری شده و هرکی منو نگاه کنه یاد ابرو میندازی بالا بالا!!! میوفته!! ٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫ چه بده بستنی دست کسی ببینی که یه گاز هم بهش زده و تو نتونی بخوری!!! و دلت بخواد!! یا نون داغ و تازه دست کسی ببینی و دوست داشته باشی یه لقمه از اون نون بخوری و طرف بی توجه رد بشه وبره!! یا یه لباس کفش خونه ماشین مال کس دیگه ای باشه و تو بگی کاش اینا مال من بود!! و یا عشق کسی رو ببینی و بگی خوش به حالش کاش من این عشق رو داشتم!! و چه حس تلخ دردناک و بدیه که شوهر یا عشق یه زن دیگه رو دوست داشته باشی!! من و تو آن دو خطیم اری، موازیان به ناچاری که هر دو باورمان از آغاز به یکدیگر نرسیدن بود
ولی شاید دو خط موازی در افق به هم برسن! نه؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 12:55 بعد از ظهر توسط یسنا |
|
|
سلام بهار..... سلام شکو فه های خوش بو..... سلام زندگی.... سلا م سال جدید............ و سلام به همه دوستای خوبم!!! این اولین پست در سال جدید می باشد.سال ۸۷ با تمام سختی ها ناملایمات ِ اتفاقات شیرین حوادث غیر مترقبه( منظورم سیل و زلزله نیست سریع یک سال از عمرما تمام شد!!! یکی از اتفاقات خوبی که برام افتاد این بود که او ن کاری که همیشه دلم می خواستانجام بدم رو بالاخره تجربه کردم!! از لحاظ کاری تجربه خوبی بود برام!! امیدوارم در این مسیر تجربه های بزرگتری رو داشته باشم.. عزیز بود آشنایی مسیر زندگیم تعغیر کنه شایدم نه!!!! ین تعغیر نمی دونم خوبه یا بد؟ امیدوارم اگه قراره روزی تموم بشه بتونم به همون راحتی که شروعش کردم تمومش کنم!!! موقع سال تحویل برای همه دعا کردم!! همه اونهایی رو که شناخته و می شناسم و یا قراره بشناسمحتی برای اونهایی که قبلا تو زندگیم بودن و الان فقط یه رد و خاطره ازشون باقی مونده؟ از خدا خواستم همیشه به یادم بیاره که در آغوش خودش هستم و ایمن! و یادم باشه که هر وقت احساس تنهایی و سر در گمی کردم تجسم کنم که خدا دستم رو گرفته و نوازشم می کنه!!! امیدوار باشم که همیشه نور الهی پیشاپیش من حرکت می کنه و مسیر زندگی من رو نورانی می کنه!!!!... و در این بهار و همه بهار های پیش رو عشق بی قید و شرط به زندگیم دلگرمی بده!!!!ا
و خدایا متشکرم ... متشکرم به خاطر تمام اتفاقات خوب و بدی که در سال ۸۷ برای من پیش اومد که مطمئن هستم در همه اونها خیر و صلاحی نهفته بوده است. و خدایا متشکرم به خاطر اینکه همیشه هوامو داشتی .. کمکم کردی و تنهام نذاشتی.. مطمئن هستم امسال بهترین سال زندگی من خواهد بود از همه نظر.. معنوی... مالی.. خانوادگی... روحی..... راستی اگه سال دیگه این موقع نبودم برای آمرزش روحم دعا کنید و لحظه سال تحویل به یادم باشید....................
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 9:36 بعد از ظهر توسط یسنا |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 2:29 قبل از ظهر توسط یسنا |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 9:28 بعد از ظهر توسط یسنا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زندگی پیر تر از تمامی زندگان است. همان گونه که زیبایی بود
پیش از انکه زیبا بر زمین زاده شود. و حقیقت ، حقیقت بود پیش از انکه بر زبان آید. زندگی در سکوت ما آواز می خواندو در خواب سبک ما رویا می بیند. حتی انگاه که سر خورده و پستیم زندگی تاج دار و سر بلند است. و انگاه که می گرییم زندگی زندگی به زور لبخند می زند حتی انگاه که به زنجیریم زندگی آزاد است. جبران |
| آرشیو موضوعی |
|
دلتنگی شعر های قشنگ داستانک عمومی تبریک ای خدا!!! خدا جون دوست دارم! عکس خاطره خواجه شیراز عبارات نیرو بخش از دولت عشق روز نوشت ها.. |
|
RSS
|