سال 90 هم اومد و یک دهه از عمر ما گذشت. خیلی برام جالبه بدونم ده سال پیش این موقع چه احساسی داشتم به همین خاطر رفتم سراغ دفتر خاطراتم در روز ۲۹/۱۲/۷۹ خیلی جالب بود
اون موقع یه دانشجو بودم تو تهران یه کمی عاشق ....
و هیچوقت فکر نمی کردم ده سال دیگه این موقع اینجا باشم دور از خانواده
سر یه کار بی ربط با رشته ام!! !!!
به هر حال نوشته های اون روز رو می نویسم...
سلام (همیشه موقع نوشتن خاطراتم به دفتر سلام می کردم) امروز آخرین روز سال 79 است. عصر امروز سال تحویل است
من هم یک هفته است که از تهران آمده ام هنوز کارهایم را انجام نداده ام .دیروز رفتیم عروسی .
سال 79 چه سریع گذشت و یکسال دیگر هم به عمرم اضافه شد سال جدید را نمی دانم چگونه شروع می کنم؟ و چه اتفاقاتی می افتد
چه کسانی می روند و چه کسانی جدیدی اشنا میشوم؟ مسال عمو
جمشید را هم در کنارمان نداریم خدایا روح همه انهایی که ان بالا هستند
را شاد کن
امیدوارم امسال سال خوبی باشد از هر نظر برای همه
ایرانیان راستی فکر نمی کردم از نظر احساسی اینقدر تعغیر کنم؟ و متضاد پارسال باشم (نمی دونم منظورم چی بوده؟ یادم نمیاد عاشق کی بودم؟
امسال سال خوبی بود چون به یاری خدا تونستم چشمانم را عمل کنم
خدایا شکرت که هنوز سایه پدر و مادرم بالای سرم است(خدا را شکر که هنوزم هستند)
احساس می کنم بنده خوبی برا خدا نبودم . راستی ایستگاه فضایی میر
هم منفجر شد(اینم خبر علمی) امیدوارم امسال که سال سوم رشته
خودم هستم نیز به خوبی طی کنم من مطمینم در رشته خودم موفق
میشم این را اطمینان دارم


از خدا می خواهم امسال به محمد و احمد کمک کند(برادرهام )
خدایا خیلی به کمک و حضورت در زندگی نیاز دارم پس من رو تنها نذار
هرچند می دونم این ما هستیم که از تو دور میشیم نه تو !! امیدوارم ایران
هم سال ارامی را پشت سر بگذارد امسال ریس جمهور جدید انتخاب میشود
فکر کنم باز هم خاتمی باشد. یک دهه گذشت ده سال پیش من اول
دبیرستان بودم و این دهه که تمام شود من دیگر از جوانی خود کم کم جدا
می شوم راستی ان زمان زنده هستم چگونه زندگی ای خواهم داشت
خوشبخت؟ ( می بینی که زنده ای و بازم طبق معمول داری میگی ده سال اینده کجا هستم؟)سال نو مبارک 29/12/79
اون سال ها که جون بودیم و عاشق پیشه !!!! یه تصمیمی گرفتم و اونم
این بود که هر سال عید یه نامه با کسی که بعدا قراره وارد زندگیم بشه
بنویسم و در پاکت
بذارم که بعدا بدم خودش بخونه کلی نامه جمع شد اما امسال طی یک
تصمیم آنی همه رو باز کردم و خوندم چون ظاهرا قرار نیست کسی بیاد و
بمونه!!! نامه اون سال رو هم خوندم یعنی عید 79 برا کسی که عشق اینده من قرار بود بشه!!

چه کارای می کردم!!! تو جوونی و جاهلی خواهر!!
راستی ده سال دیگه که 40 ساله هستم کجا؟ تنها؟ راضی؟ آرامش دارم؟ از گذشته ام پشیمون نیستم؟
بازم همون سوالای همیشگی!!
۲۸ میرم خونه یکم و دوم هم مرخصی گرفتم اما بعدش باید بیام و تا هفتم
شیفت باشم خدایا!!! فرصت نشد برم خونه کمک مامانم!! امسال عید هم محمد پیش ما نیست رفته مالزی!! تو دیار غربت چقدر دلم براش تنگ میشه!
خدایا کشتی طوفان زده زندگی خانواده ما رو به یه ساحل نجاتی برسون
و آرامش آرامش!! و سلامتی برا همه!! امیدوارم همه اونهایی که الان
گرفتارن و نا امید از لطف تو ایمان به بودن خودت و تنها نذاشتنشون رو
بهشون یاداوری کنی!! و سلامتی تو

عید همه شما مبارک و شاد باشید.