تبليغاتX
خدا را جا به دلهای شکسته است...
کاری ندارم جز آنکه زندگی کنم
روزی مردی خواب عجیبی دید. دید که پیش فرشته هاست و به کاری های انها نگاه می کند.

هنگام ورود دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را

که توسط پیک هایی از زمین می رسند را باز می کنند و آن ها را داخل جعبه می گذارند.

مرد از فرشته ای پرسید شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز

می کرد گفت: این جا بخش در یافت است و ما دعا ها و تقاضا های مردم از خداوند را

تحویل می گیریم . مرد کمی جلو تر رفت ‌باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذ هایی

را داخل پاکت می گذارند و آنها را توسط پیک ها به زمین می فرستند

مرد پرسید: شما چه کار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت : این جا بحش

ارسال است. ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم.

مرد کمی جلو تر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است پرسید: شما

چرا بیکارید؟ فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است.

مردمی که دعایشان مستجاب شده باید جواب بفرستند ولی فقط عده ی کمی جواب

می دهند .

مرد پرسید مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسیار ساده

است فقط کافیست بگویند :   خدایا شکرت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:46 بعد از ظهر  توسط یسنا | 

همیشه ماه اردیبهشت رو خیلی دوست دارم! به خاطر بارانهای بی موقع و بهاری اون

و بعدش یه هوای خنک!!! و حیاط دانشکده که پر از گلهای سرخ میشه!! رنگارنگ! خوشگل

وقتی یه غنچه خوشگل می بینم می رم تو گوشش یواش میگم خیلی خوشگلی و مواظب

خودت باش .. چون تو یکی از معجزات خداوند هستی!!!

آخی!!! تو این ماه می دونید همیشه دلم به حال چی می سوزه؟ توت های سفید آب دار

 

چاق و چله! آخی  با چه زحمتی بزرگ میشن و میرسن بعد یهو!!! تالاپ میخورن زمین و...

متلاشی میشت! نازی! گناه دارن!

و تو این ماه نمایشگاه کتاب رو هم دوست دارم با تمام خستگی ها شلوغی ها بی نظمی

ساندویچ و بستنی اش!! هر چند امسال هم به دلیل کمبود وقت و نداشتن اسکن قید شو زدم

و نتونستم سرانه مطالعه در کشور رو از یک دقیقه به دو دقیقه برسونم!!!!!

---------------------------

نکته: گاهی وقتها از نردبان میریم بالا تا دستهای خدا را بگیریم غافل از اینکه خدا همین

پایین ایستاده  و محکم نردبان را گرفته که نیوفتیم!!!

----------------------

استادمون میگفت بیدل دهلوی این شعر رو در چند قرن پیش سروده با مزه است

انگار برا این دوره زمونه سروده:

این همه ریش چه معنی دارد          این  همه تشویش چه  معنی دارد

یک نخود کله و ده من دستار!           این کم و  بیش   چه معنی  دارد؟

این تک بیت هم از صائب:

زاهد چه بلایی تو که این رشته تسبیح        از دست تو  سوراخ  به سوراخ گریزد!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:40 بعد از ظهر  توسط یسنا | 
به سلامتی یک هفته ای میشه که پیامک هامون به خاطر حفظ امنیت و آرام شدن جو

نا آرامی که بعد از انتخابات به وجود آمده بود قطع شدن!!!

جالبه که چند نفر کشته شدن و عده ای زخمی ولی صدای هیچ کس بلند نشد!!

به قول یکی از دوستام یه بچه تو فلسطین کشته میشه فریادو آه و فغان همه بلند میشه!

تحصن می کنن!! اعلامیه میدن!! داد ! هوار که انسانیت رو سر بریدن!! ولی بغل گوش ما

از این اتفاقات افتاده و آب از اب تکون نمی خوره!! احتمالا یه جوری همه چی رو  سمبل کنن

و تمام!!!!! بیچاره خانواده هایی که طفل معصوماشون رو بی گناه و بی دلیل از دست دادن!!

اینم از عدالت و آزادی و .... در مملکت ما!!

وطن یعنی صف نان و صف شیر

وطن یعنی همش درگیر درگیر!

وطن یعنی همین بنزین ! همین نفت!

همین نفتی که توی سفره ها رفت!

وطن یعنی تمام سهم ملت

یه تیکه نون و باقی هم خجالت!

وطن یعنی لیسانس ! علاف! بیکار!

کمی چایی ! کمی قلیون و سیگار!!

وطن یعنی که اصلاحات چینی!

وطن یعنی که روز خوش نبینی!

و طن یعنی همین آینده ی دق!

وطن یعنی خلایق هرچه لایق!

وطن یعنی تحمل، تب، طاقت

وطن یعنی حماقت در حماقت!!!!.....

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط یسنا | 

 زندگی جیره ی مختصریست!

مثل یک فنجان چای!  و کنارش عشق است!

  مثل یک حبه قند!

زندگی را با عشق نوش جان باید کرد

                                                  سهراب

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:44 قبل از ظهر  توسط یسنا | 

درانتهای حیات ما بدین سنجیده نخواهیم شدکه:
چه مدرک دانشگاهی دریافت کرده ایم
چه مقدارازمادیات دنیابرای خوداندوخته ایم
چه کارهای بزرگی انجام داده ایم

 سنجش مابراین اساس خواهد بود که:
من تشنه بودم وتومراسیراب کردی
من عریان بودم وتومراپوشاندی
من بی خانمان بودم وتومرااسکان دادی

تشنه.نه فقط تشنه آب بلکه تشنه محبت
عریان.نه فقط ازبرای لباس بلکه عریان ازعزت واحترام
بی خانمان.ولی نه تنهادرطلب خانه ای ازخشت بلکه به
سبب خروج ازعوالم انسانی
بنابراین.جسورانه عشق بورز.احترام کن وبپذیر

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 2:4 بعد از ظهر  توسط یسنا | 

(( من یک بوته گل سرخ بر بالای یک تپه نیستم

  بوته خاری هستم در ته دره !!!

           ولی همیشه سعی می کنم

بهترین خار دنیا باشم!!!))

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:43 بعد از ظهر  توسط یسنا | 

با هر پایانی شروعی تازه فرا می رسد. با هر نا امیدی فرصت جدیدی برای موفقیت پیش

می آید .

با هر اشتباهی درسی ارزشمند برای یادگیری به دست می آید.

با هر شکستی موقعیت جدیدی برای موفقیت فراهم می شود. با هر یاس و ناکامی انرژی

برای حرکت به سطح بالا تری از پیشرفت کسب می شود در هر مبارزه ای راه حل جدیدی

برای عمل کردن یافت می شود. با هر لحظه تاریک شانسی برای ایجاد تفاوتی اساسی

ایجاد می شود.با هر غم و اندوه قدر دانی بیشتری برای شادی های زندگی خلق می گردد

با هر سختی قدرت بیشتری حاصل می شود  با هر ضرری اراده بیشتری برای پیروزی و برنده

شدن کسب می شود. هیچ مشکلی برای زمانی طولانی مشکل نخواهد بود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:23 بعد از ظهر  توسط یسنا | 

 دوست تو حاجات برآورده توست.

او کشتزار توست که در آن با مهر بذر می افشانی و با سپاس درو می کنی.

او سفره تو و اجاق توست.

زیرا با گرسنگی به نزد او می آیی و برای آ رامش و صفا او را می جویی.!!!

                                                                                  جبران خلیل جبران

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:23 بعد از ظهر  توسط یسنا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
زندگی پیر تر از تمامی زندگان است. همان گونه که زیبایی بود
پیش از انکه زیبا بر زمین زاده شود. و حقیقت ، حقیقت بود
پیش از انکه بر زبان آید. زندگی در سکوت ما آواز می خواندو در خواب سبک ما
رویا می بیند. حتی انگاه که سر خورده و پستیم زندگی
تاج دار و سر بلند است. و انگاه که می گرییم زندگی
زندگی به زور لبخند می زند حتی انگاه که به زنجیریم
زندگی آزاد است.
جبران

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آرشیو موضوعی
دلتنگی
شعر های قشنگ
داستانک
عمومی
تبریک
ای خدا!!!
خدا جون دوست دارم!
عکس
خاطره
خواجه شیراز
عبارات نیرو بخش
از دولت عشق
روز نوشت ها..
پیوندها
آدمک باران
دل نوشته های یک مادر و برادر کوچکترش
دلها بیاد خدا آرام می گیرد
بی دغدغه با من باش
طنز نوشت های یک سفیر
آشفتگی ها
همکنون
یه مرد امیدوار
پاپیروس
گارد جاویدان
دچار یعنی عاشقی
تنها در افریقا
من عاشقم
ما مال همیم!
حال دل با تو گفتنم هوس است
وبلاگ شلم شوربا
پشه در سرزمین عجائب
صدای بلند
بلاگ نوشت
توکا نیستانی
ماهی سیاه کوچولو
شا باجی خانوم
اریک
شبنم شب
خاطرات یک زن شوهر مرده
شبی که فروخته شدم
فکار
حجاب
پنج
نجف زاده
شبهای یب ستاره من
پلنگ صورتی
... جای من خالی
عشق یعنی خدا
عکس نوشت
چهار ستون عشق
حرف آلود
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM