![]() |
![]() |
|
| کاری ندارم جز آنکه زندگی کنم |
|
کسی با سکوتش مرا تا بیابان بی انتهای
جنون برد!!!!!! کسی با نگاهش مرا تا در اندشت دریای خون برد!!! مرا باز گردان!!!!! مرا ای به پایان رسانیده آغاز گردان!!! حمید مصدق |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 4:18 بعد از ظهر توسط یسنا |
|
|
حسن باران این است که تبسم دارد -گرد غم از همه چیز از همه جا می گیرد .. و تعلق دارد به جهانی از عشق!!!!... و اولین باران پاییزی بارید..... خدا جون! ************************************************** برگهای زرد.... برگهای زرد روی راهی از ازل کشیده تا ابد..... مثل چشم های منتظر نگاه می کنند......... در نگاهشان چگونه بنگرم؟ چکونه ننگرم؟ از میانشان چگونه بگذرم؟ چگونه نگذرم؟ بسته راه چاره ام؟.................... مشیری
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 4:46 بعد از ظهر توسط یسنا |
|
عطار
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 4:5 بعد از ظهر توسط یسنا |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 1:48 بعد از ظهر توسط یسنا |
|
|
حرف دل ساده ی من تنها همین یک کلام است
در خاطرم مانده آن روز وقتی که از خانه می رفت باور نمی کردم آخر ماه مرا این مرام است با من خدا حافظی کرد با یک نگاه صمیمی با سادگی فکر کردم حرف نگاهش سلام است آنروز باران نم نم !!! بی وقفه یک بند بارید ماندم که بر گونه هایم اشک است باران! کدام است می رفت و در گام هایش دیدم که تردید و بیم نیست می رفت و با خویش گفتم پاییز من با دوام است مثل نسیمی گذر کرد از کوچه های نگاهم دردی که دست دلم داد زخم مرا التیام است فریاد کردم که برگرد!! برگشت و در من نگه کرد دستی برایم تکان داد یعنی که دیگر تمام است!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 3:10 بعد از ظهر توسط یسنا |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 3:27 بعد از ظهر توسط یسنا |
|
|
اگر قرار نبود
آن در گشوده شود چرا کلیدش را بر نداشتند
اگر قرار نبود من میوه بچینم چرا در باغ تنهایم گذاشتند؟ عمران صلاحی |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 1:11 قبل از ظهر توسط یسنا |
|
٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬ بغض هایم را به ابرها می دهم و قلبم را از نام تو پر می کنم باران که ببارد آواز قلبم شنیدنی است!!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم اسفند 1387ساعت 1:53 قبل از ظهر توسط یسنا |
|
|
خود خواهی به من تواضع را یاد داد. از بی قراران قرار را آموختم و از
دروغگویان راستی را!!! آدم های بی پیرایه به من یاد دادند که چگونه راز های دل را بخوانم و بدانم! من همه ی این ها را یاد گرفتم همان گونه که نوزادی در خطوط سیمای مادر خود چیزهای بسیاری می خواند و می آموزد. کریستین بوبن ٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫ من برگشتم!!!۱
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 1:26 بعد از ظهر توسط یسنا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم دی 1387ساعت 11:34 قبل از ظهر توسط یسنا |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 12:57 بعد از ظهر توسط یسنا |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 12:58 بعد از ظهر توسط یسنا |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 1:24 بعد از ظهر توسط یسنا |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 11:29 بعد از ظهر توسط یسنا |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:44 قبل از ظهر توسط یسنا |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 11:4 قبل از ظهر توسط یسنا |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 11:28 قبل از ظهر توسط یسنا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زندگی پیر تر از تمامی زندگان است. همان گونه که زیبایی بود
پیش از انکه زیبا بر زمین زاده شود. و حقیقت ، حقیقت بود پیش از انکه بر زبان آید. زندگی در سکوت ما آواز می خواندو در خواب سبک ما رویا می بیند. حتی انگاه که سر خورده و پستیم زندگی تاج دار و سر بلند است. و انگاه که می گرییم زندگی زندگی به زور لبخند می زند حتی انگاه که به زنجیریم زندگی آزاد است. جبران |
| آرشیو موضوعی |
|
دلتنگی شعر های قشنگ داستانک عمومی تبریک ای خدا!!! خدا جون دوست دارم! عکس خاطره خواجه شیراز عبارات نیرو بخش از دولت عشق روز نوشت ها.. |
|
RSS
|