تبليغاتX
خدا را جا به دلهای شکسته است... -
کاری ندارم جز آنکه زندگی کنم

امان از دست این سوسکا! این روزا اینقدر زیاد شدن!!! انواع اقسام سم

رو خریدم ولی دریغ از جسد یک سوسک!! مجبور به مبارزه فیزیکی شدم!!

یه سوسکای ریزی هستن قرمز یا نارنجی رنگ!! کوچکتر از اون

سو سک بد ترکیبای قهوهای درشت که به زور میمیرن!! وقتی هم به قتل میرسن

 زیر دمپایی یه صدای ویژه ای مثل قرچ میدن!! این یکی ها لاغر تر و مردنی تر

هستن ولی کوفت گرفته ها نسلشون تموم نمیشه!! و وقتی همه جا تاریک باشه

میان بیرون ، خلاصه این شبا که برای سحر بیدار میشم انگیزه مضاعفی پیدا می

کنم برا بیدار شدن هر چند که شاید سحری هم نخورم!!! و اما انگیزه!!! یه هو بیدار

میشی لامپ روشن می کنی و انواع اقسام سوسک در هر سن و سالی رژه

میرن!!! یه لذتی داره

تق تق شروع میکنم به کتک کاری!!! اصلا شرطی شدم هر لکه سیاهی رو رو دیوار میبینم فکر میکنم سوسکه!!

خدا رو شکر از اون دسته از نسوان آبرو بر نیستم که با دیدن یه سوسک غش

میکنن!! تا حالا چندین فروند از اونها رو به دیار باقی فرستادم!!

ملت سحر پا میشن در جهت رازو نیاز و قران خوندن و طلب مغفرت بنده باید پا شم

که .... نمی دونم چرا تموم نمیشن به خدا آدم شلخته و کثیفی هم نیستم که به

علت عدم وجود بهداشت اونا پیداشون بشه

ولی نمی دونم چرا .... ،دیونم کردن دیگه!!

************************************************************

امشب آخرین شب قدرخدایا یک سال گذشت و ما بازم دعوت شدیم بر

سر سفره پر از عشق و معرفتت که تا طلوع فجر بیدار باشیم دستامون به اسمون

بلند باشه و قلم رحمت بر گناهانمون بکشی و تقدیری نیکو برامون بنویسی

اما هیهات !!!! که فردای اون روز همه چبز رو فراموش میکنیم و دوباره....

*****

کوله بارت بربند...  شاید این چند سحر فرصت آخر باشد

 که به مقصد برسیم ....  بشناسیم خدا    و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم

  میشود اسان رفت. میشود کاری کرد   که رضا باشد او.....

ای سبکبال .. در این راه شگرف در دعای سحرت  در مناجات خدایی شدنت

هرگز از یاد مبر من جامانده    بسی محتاجم .... التماس دعا

**************

چه مبارک سحری بود و  چه فرخنده شبی      آن شب قدر که این تازه براتم دادند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 2:25 بعد از ظهر  توسط یسنا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
زندگی پیر تر از تمامی زندگان است. همان گونه که زیبایی بود
پیش از انکه زیبا بر زمین زاده شود. و حقیقت ، حقیقت بود
پیش از انکه بر زبان آید. زندگی در سکوت ما آواز می خواندو در خواب سبک ما
رویا می بیند. حتی انگاه که سر خورده و پستیم زندگی
تاج دار و سر بلند است. و انگاه که می گرییم زندگی
زندگی به زور لبخند می زند حتی انگاه که به زنجیریم
زندگی آزاد است.
جبران

نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آرشیو موضوعی
دلتنگی
شعر های قشنگ
داستانک
عمومی
تبریک
ای خدا!!!
خدا جون دوست دارم!
عکس
خاطره
خواجه شیراز
عبارات نیرو بخش
از دولت عشق
روز نوشت ها..
پیوندها
30nama
آدمک باران
دل نوشته های یک مادر و برادر کوچکترش
دلها بیاد خدا آرام می گیرد
بی دغدغه با من باش
طنز نوشت های یک سفیر
آشفتگی ها
همکنون
یه مرد امیدوار
پاپیروس
گارد جاویدان
دچار یعنی عاشقی
تنها در افریقا
من عاشقم
ما مال همیم!
حال دل با تو گفتنم هوس است
وبلاگ شلم شوربا
پشه در سرزمین عجائب
صدای بلند
بلاگ نوشت
توکا نیستانی
ماهی سیاه کوچولو
شا باجی خانوم
اریک
شبنم شب
خاطرات یک زن شوهر مرده
شبی که فروخته شدم
فکار
حجاب
پنج
نجف زاده
شبهای یب ستاره من
پلنگ صورتی
... جای من خالی
عشق یعنی خدا
عکس نوشت
چهار ستون عشق
حرف آلود
یکه تاز آسمان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM